|
گفتی در انتظاری در انتظار مایی
نیکو نگر تو حالت بنگر که بی وفایی
بس وعده ها که دادی بس عهدها که بستی
با دیگران نشستی پیمان ما شکستی
دل در طلب نداری از بس که بی وفایی
آغوش ما گشوده است گر لحظه ای بیایی
بس سالها نشستم در انتظار یاری
یاری ندیده ام من آن یار بیقراری
دانی محبت ما آن آب پاک دریا
یکجا نباشد آخر با حب و جاه دنیا
گر طالب وصالی از جانت عبدزهرا
باید به آب کوثر شویی تو عمق جان را
نوشته شده توسط عبدالزهرا در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 21:43 | لینک ثابت |
|